حرف هایی از جنس نگفتن

می نویسم شاید خالق قادر، باد را مامور سازد تا طومارم را به منزل و در مقابل دیدگان طبیب محرم برساند...

حرف هایی از جنس نگفتن

می نویسم شاید خالق قادر، باد را مامور سازد تا طومارم را به منزل و در مقابل دیدگان طبیب محرم برساند...

  • ۰
  • ۰

بازگشت

خیلی وقت بود ننوشته بودم و توی مشغله گم شده بودم...

تاریخ آخرین نوشتم که به 22 آذر سال قبل می رسه گواه این مدعاس

توی این 4 ماه تغییری در زندگیم حس نشد هر چند کارهایی می کردم..

به رضای خدا راضی ام..

ایام نوروز رو بر خلاف همیشه این بار به مناطق محروم سفر کردم که پربارترین سفر در زندگیم بود البته منظورم راهیان نور نیست...

... از زمونه خستم...

خدایی که حال منو بهتر از خودم می دونی چرا فرصت هایی رو در مسیرم قرار می دی که خودت می دونی ترغیبی بهشون ندارم..

چیزی که من ازت می خوام از این ها خیلی کمتر و ساده تره ولی راهشو قفل کردی...نمیشه که نمیشه...

چی بگم خدا هر چند دلگیرم ولی مگه میشه گلایه کرد...بازم دمت گرم...خدایا شکرت..راضی ام به رضایت...

خدایا مراقبش باش.. من سمتش نرفتم و به قول خودم وفا دار بودم ولی خوب فراموشی که دست من نیست...

  • ۹۷/۰۱/۲۱
  • دلشکسته

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی